خنده هامان تا کجا مثلا ما دل خوشیم ...!!؟
اشک هایمان تا کی مثلا از سر خوشحالیست ؟!!
تا کی بگوییم اندکی صبر سحر نزدیک است ....
پس کجاست شبی که من تا سحر به شوق فردایش خوابم نخواهد برد ؟!
دلتنگی هایمان تا کی بهانه ی دیدار بیاورند !
مسئله حرف دیگری ست ....
تو بگو فردا تو بگو شاید همین امروز ٬ اما مجالی نیست دیگر برای حتی لحظه ی انتظار ....
مسئله حرف دیگری ست ...
طاق شد تمام طاقت های ما ....
تا کی بگوییم خوبیم خوبیم خوبیم
مسئله حرف دیگری ست ....
مسئله این است که ما خیلی هم خوب نیستیم ......!
ما .....
قصه مون ساده شروع شد
با یه اشتباه خالی
از همون نگاه اول
یه تبسم خیالی
قصه ی من قصه ی تو
قصه ی مرگ ستاره
الف قامت اسمت
نون پایانه دوباره
داشتن خیالی تو
یه دروغ صاف وساده
خواستن حتی نگاهت
یه گناه بی اراده
چشم تو٬ قاب نگاهم
دیدنت عشق دوباره
مهر تو٬ تو دلم افتاد
بگو چی بود راه چاره ؟!!؟
قصه ی بازی قایم باشک چشما
چشاتو بستی ٬به خیالم بازی شروع شد
رفتم تا قایم شم ٬
۱.............۲...........۳...............۴................۵....................۶.........۷.............
.................و من هنوز منتظرم تا
پیدام کنی !!!!!!!!!!!!!!
میری سفر تا از یادت بره٬ میری تا نباشه... تا نباشی... هر چند دیگه خیلی وقته که نیست یعنی نبود که باشه ٬ اما این دل که بود و نبود سرش نمیشه به قول قیصر حتی اگر نباشی می آفرینمت چونانکه لب تشنه آب را . میری که نباشی تا یه آب و هوای تازه روحتو آروم کنه ...تا شاید این زخم التیام پیدا کنه یا نمیدونم معجزه شه و حتی یه ردی هم ازش نمونه .. حالا هی برو سفر ... حالا هی نباش ... حالا هی نبین ... حالا هی مثلا فراموش کن ....تا میخوای نباشی یه اسم یه نشونی یه نمیدونم یه حرفی پیش میاد که دوباره دلت یاد زخم میفنه ... سرت درد میگیره ... اشکت آروم هوای باریدن میگیره که با هزار زور و مثلا کنترل جلوشو میگیری .... چه فایده ؟ ! چه فایده دلکم .. که دوباره این قصه سر میگیره حالا نه این ماه نه این سال نه سر این قصه هر روز سر هر ماجرا سر هر گذر سر هر پله با یه دیدار دوباره ٬رنگ میگیره... تو هم ساده ای ها!!! حالا هی فکر کن با حضور آدمای جدید میشه فراموش کرد میشه گذشت .. اما نه ٬ دلی که رفت رفته .. دلی که نه زبون میفهمه نه خام حرفات میشه .... میری سفر تا از یادت بره .... میری تا نباشی تا نباشه اما ... نه ....نه .....نه ... نمیشه ٬ این دل که دیگه دل نمیشه نمیشه !!! باید یه راه جدید و رفت. یه فکر تازه رو شروع کن .. باید یه کاری کرد ... نمیدونم این کار از چه جنسیه این شروع رو تو کدوم نقطه ی آغاز میشه پیدا کرد . . اما باید یه کاری کرد ! و گرنه این قصه تا هست تا هستی ادامه داره .. همچنان ٬شاید نه هر روز و همیشه اما ادامه داره . ..حالا باز نباش ... باز فرار کن .... اگرم خواستی راهتو عوض کن ... اما همچنان ادامه داره ... این فرشته دوباره بال میگیره دوباره پر میگیره دوباره برمیگرده میاد٬ میشینه رو نبض چشات ....آرام و بی وقفه !
در اینجا ...
دراین سکوت سادگی ها ٬
زیر دیواری بلند٬
کنار برکه ای تنها ٬
میشود آیا.... رصد کنی مرا ؟
میگن امشب شب آرزوهاست شب دل دادن به دل .شب روشن کردن یه شمع وسط این همه شلوغی و گذاشتن اسمش به نام آرزو ...امشب امیده رسیدن به آرزو از خود آرزو مهم تره .. اینکه میدونم کسی همین نزدیکی ها همه ی حرف های منو میشنوه و برای هر کدوم پاسخی داره ... من امشب آرزوهامو نه رو بال فرشته ها مینویسم و نه واسش شماره میذارم من امشب حرفامو به خودت میگم چشم تو چشم و بی واسطه خودت که همیشه با منی خودت که همیشه در منی ... من امشب آرزو زیاد دارم راه دارم تا برسم تا قبولم کنی ... من امشب کوله بار خستگی هامو یه گوشه جا میذارم و پابرهنه به رکابت میام ... هیچ حرفی از نرسیدن و خواستن اما نتوانستن نمیزنم.. من امشب یه دل بی تاب دارم و یه عالمه حرف که حتا اینجا هم نمیزنم .... میگن امشب شب آرزوهاست .من از تو یه دل آروم اما عاشق ... من از تو یه چشم پرنور اما عاشق ... من از تو یه دست گرم اما عاشق ... منت از تو یه صدا ی عاشق من از تو خودمو میخوام ......میگن امشب شب آرزوهاست ...من بی هوا حرف رسیدن نمیزنم .من نمیخوام تو این همه بیراه مسیرم به خاکی بزنه و گیج و گنگ رسیدن وسط راه کم بیارم .. من ازت طلوع یه سپیده رو میخوام ... صبح روزی رو که وقت رسیدن باشه .. وقت جاگذاشتن تموم خستگی ها ... میگن امشب شب آرزوهاست ...
امروز را به فال نیک میگیرم .همینطوری یکدفعه و بی منظور ... نمیدانم ٬ اماامروز یک باره به دلم نشستی ... حتا همان رفتارهایی که دوسشان نداشتم ... اما به دلم نشست .. لبخندت ... خنده هایت ... سادگی هایت ....حتا...امروز را به فال نیک میگیرم ٬هر چند که نه حرفی شد و نه اتفاقی خاص به وقوع پیوست. هر چه بود همان سلام و علیک و همان حرف های همیشگی بود٬ اما امروز را به فال نیک میگیرم ٬ از همان ابتدای بودن تا همان خداحافظی که عجیب دلم را سخت کرد ... هر جا هستی هر که هستی ... حادثه را پشت نگاهت پنهان نکن ..... ساده بمان . همیشه٬ همین قدر ساده و همینقدر عاشق٬ امروز را همینطوری٬ یکدفعه و بی منظور به فال نیک میگیرم .....!
دنبال چیزی نگرد !
روزهاست در بساطم هیچ ندارم ....
روزهاست از عشقی که از حادثه ی نگاه تر بود دور شده ام !
از احساس خواستن دست هایی خالی شدم !
روزهاست بی بهانه خسته میشوم .
دنبال چیزی نگرد . ..
روزهاست در بساطم هیچ ندارم !
اما ٬خریداری اگر...
....تمام آن همه هیچ هم٬ ازان تو .

